خانه / فرقه های ضاله / مناظره بر سر علوم ظاهری برای قطب صوفیه

مناظره بر سر علوم ظاهری برای قطب صوفیه

بی‌اعتنایی متصوفه به علم، امری رایج در بین فرق صوفیه است تا جایی که حتی برخی از ایشان، توانایی تلاوت صحیح قرآن را برای قطب به‌عنوان انسان کامل شرط نمی‌دانند. ایشان معتقدند که انسان کامل نیازمند این علوم نیست و حتی اگر سواد کاملی هم نداشته باشد باز هم می‌تواند انسان کاملی باشد و این مطلب با انسان کامل بودن او در تضاد نیست. با یکی از دراویش دراین‌باره به بحث پرداختیم. او نظرات جالبی داشت و می‌گفت: به قول شیخ بزرگوار آقای مردانی، قرآن، فقط این کاغذها نیست و قرآن باید بر خود شخص نازل شود [۱] والا این علوم ظاهری که فضلی ندارد. خیلی از غیرمسلمان‌ها هم دارای علوم زیادی هستند.

من: اولاً وقتی قطب به این کاغذها تسلط ندارد، چطور می‌توان باور کرد که به باطن قرآن تسلط داشته باشد. ثانیاً نزول قرآن بر قطب، یعنی چی؟ یعنی قرآن بر دراویش و قطب نازل می‌شود؟ البته از شماها این ادعاها بعید نیست. چون بالاتر از این‌ها هم از شما دیده شده. ثالثاً اگر علوم و داشتن سواد برای شما ملاک نیست، پس ملاک شما برای اقطاب و مشایخ تون چیست؟

صوفی: این علوم ظاهری ملاک نیست. چون طبق روایت، علم باید بر قلب انسان نازل شود.

من: چه می‌گویید؟ شما که همش قائل به نازل شدن هستید؟ پس شما چه چیزی از خودتان دارید؟ بعد هم این روایت را از کجا آوردید؟

صوفی: این شمایید که خودتان را کسی میدانید، ولی ما فقرا همه چیزمان را از خدا میدانیم و از خودمان چیزی نداریم. خداوند هم می‌فرماید: یا ایها الناس انتم الفقرا الی الله. روایت هم این است که می‌گوید: العم نور یقزف الله فی قلب من یشا.

من: اولاً درست جواب بدهید و فرافکنی نکنید. این آیه چه ربطی به درویشی دارد. چه ربطی به سؤال من دارد؟ ثانیاً این روایت را هم اشتباه نوشتید. این‌که علم بر قلب انسان نازل می‌شود و اینکه بر صفای قلب تأکید می‌کنید، این توجیه همیشگی شماست که کار ما صوفیه با قلب و تصفیه قلب است نه با علوم ظاهری. این یک توجیه بدون دلیل است و خودش یک اشکال و ایراد بسیار بزرگ است چون در این صورت، خطاپذیری‌اش بسیار بالا می‌رود. حتی ممکن است بسیاری از اموری که به قلب القا می‌شود یا به قول عوام، به دل می‌افتد، از طرف شیاطین باشد؛ چنانچه قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیوحُونَ إِلَی أَوْلِیائِهِمْ [انعام / ۱۲۱] شیاطین (جنیان) سخت به دوستان و پیروان خود وسوسه می‌کنند.»

صوفی: چرا بی‌احترامی می‌کنید؟ چرا ولی خدا را دوست شیطان و جنیان، خطاب می‌کنید؟ اصلاً وسوسه شیطان بر ایشان اثری ندارد. نه‌تنها ایشان بلکه بر بقیه اقطاب و بزرگان سلسله نیز اثری ندارد.

من: یعنی می‌گویید که اقطاب و بزرگان شما، معصوم از گناه یا وسوسه هستند. یعنی شیطان نمی‌تواند حرفی یا مسئله‌ای را به قلب ایشان یا بزرگان شما الهام کند؟ اگر این‌طور است پس جریان حسن بصری که عام و خاص نقل کردند چه می‌شود؟ حسن بصری را که قبول دارید؟ ایشان از بزرگ‌ترین قدمای صوفیه است. نقل شده که وقتی حسن بصری برای کمک به عایشه در جنگ جمل حرکت کرد، یک امر غیبی به او گفت که قاتل و مقتول در آتش جهنم هستند و او از رفتن خودداری کرد. بعد از جنگ، حضرت علی (علیه السلام) به او فرمود: «آن‌کسی که این امر غیبی را به تو گفت، برادرت شیطان بوده چون قاتل و مقتول از لشکر عایشه در جهنم است.» [۲]

حال مسئله این است که حسن بصری به‌عنوان یکی از بزرگان و از قدمای صوفیه متوجه نشد که این اشاره از سوی شیطان بوده است ولی شما و اقطابتان از کجا مطمئن هستید که این گوینده شیطان نیست و آن چیزی که بر آن‌ها الهام می‌شود از طرف شیطان نیست؟ یعنی حسن بصری اشتباه کرد ولی اقطاب و بزرگان شما اشتباه نمی‌کنند؟! شما برای اقطاب فرقه سلطان علیشاهی شأنی بالاتر از حسن بصری قائل هستید؟ درحالی‌که خود شما ادعا می‌کنید که حسن بصری از شاگردان خاص حضرت علی (علیه السلام) است و حضرت اسرارشان را به ایشان می‌گفتند. این نشان می‌دهد که حتی بزرگان شما هم از وسوسه و الهامات شیطانی مصون نیستند و معلوم نیست که این خطورات قبلی علم حقیقی باشد، چراکه حسن بصری هم‌فکر می‌کرد که این الهامات و اشارات غیبی از جانب خداوند متعال است، درحالی‌که از طرف شیطان بود.

پی‌نوشت:
[۱]. سخنرانی یوسف مردانی / ۲۶ ۱۰/ ۱۳۹۶
[۲]. مجلسی محمدباقر، بحار الأنوار، مصحح مصباح ‌ یزدی محمدتقی و دیگران، بیروت، لبنان، ج ۴۲، ص ۱

درباره jameye no

پیشنهاد بررسی

مقایسه «بازدارندگی از زنا» در اسلام و بهائیت

یک پژوهشگر در زمینه‌ی بهائیت به همراه مبلّغی بهائی، به بررسی میزان بازدارندگی حکم زنا …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *